-آسمان را...!

ناگهان آبی است!

(از قضا يک روز صبح زود می بينی)

دوست داری بی محابا مهربان باشی

با تمام چيزها از سنگ تا انسان

دوست داری

راه رفتن زير باران را

در خيابانهای بی پايان تنهايی

در اتاقی خلوت و کوچک

رفتن و برگشتن و گشتن....*

بالاخره روبراه شدم.همه چی سر جاش است.همه چی ميزون . اين چند روزم يه کم سرو سامان پيدا کرد کارام.بالاخره بعد از اينهمه مدت پلات کارامو گرفتم.استادم که خيلی راضی بود ظاهرا. البته مواظب بود که رياد تعريف نکنه اما بالاخره گفت که ازسرشونم  زياد است! رساله ام رو هم خوند و می گفت که خيلی خوبه . خدا رو شکر. می دونی  اين پايان نامه برای من فقط يه کار و يه نمره  نبود. يه جور دست و پنجه نرم کردن با خيلی چيزا بود  يه جور کنار اومدن يا نيومدن با خودم . درسته که همه می گفتن ارزش اينهمه وقت گذاشتن رو نداره ولی من می خواستم يا کار نکنم  يا يه کار خوب خيای خوب ارايه بدم .  می دونی شايد اين اولين بار است که اينجوری تنهای تنها يه کاری رو پيش بردم  اونم  تو زمانی که اينهمه بريده بودم  اين همه داغون. خوب  اين وسط البته دوستای خوبی بودن گاهی که کمی حولم دادن اما مهم اينه که تو هيچ کارم حتی الهام از جايی نگرفتم و اين يعنی اينکه خود خودم قضاوت می شم با هر چی که تو چنته دارم. می دونی  اين حالا مهم نيست که نمره و ايناش چی بشه .مهم اينه که کارا آبرومند از آب در اومدن  اين خوبه....... . يه جورايی بهم ثابت شد که هنوز می تونم رو پاهای خودم وايسم حتی اگه شکسته باشن اين پاها. حتی اگه نتونم خيلی تند برم . اما ميرسم  به اونجايی که می خوام.  ديروز که رفتم دانشگاه  يه جور حس تعجب همراه با تمسخر توی چشم بچه های ترم پايينم بود همه می گفتن : شما هنوز دفاع نکردين؟!!!!!  يا  شما همونی هستين که موضوعت فلان چيز بود؟!  منم می خنديدم و می گفتم : بله! خودم هستم !   و جالبه که اين تمسخرا يه جوری خوشحالمم می کرد !  چون شايد يکی از معدود دفعاتی بود که برای دل خودم کار کردم بدون  در نظر گرفتن هيچی..... هيچی که می گم يعنی واقعا هيچی!     يه چيز ديگه اين حس تنهايی  يا نه  اين تنهايی  ديگه اصلا اذيتم نمی کن. يعنی اذيتم نمی کنه که هيچ  يه جورايی هم باهاش حال می کنم. خيلی خوبه....... . البته هنوز نتونستم  از خودم بزنم بيرون  هنوز نتونستم اون لحظه رو حضور داشته باشم  اما خوب  جای خاصی هم نيستم .  با خودم حرف می زنم.... خودمو مرور می کنم.....  اما راضيم .   شايدم همه ی اينا تاثيرات  انرژی مثبتی باشه که از يه جا   يه جای نا معلوم فرستاده می شه  کسی چه ميدونه؟؟


*اين يه تيکه ی خيلی کوچولو از شعر قيصر امين پور است.اميدوارم يه روزی حالم انقدر روبراه
باشه که همشو بنويسم.

   + ... ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٢
comment نظرات ()