سلام.اون شعر قشنگه بود که ۱۶ مهر نوشته بودم... خوب؟ مال يه خانم شاعره ی خيلی نازنين به اسم خانم ژيلا رضايتی.اينم کل غزل ايشون.....

دوباره ولوله در من براه افتاده

نگاه! توی سرم چارراه افتاده

صدای ترمز ماشين و بوقهای بلند

چقدر راه که در من به چاه افتاده

تمام زندگيم عکس درد در رنجيست

که ناشيانه سفيد و سياه افتاده

مرا به جای خودم اشتباه می گيرند

چقدر آيينه در اشتباه افتاده

         ***    ***

ببين چه بر سر من آمده است بعد از تو

که زندگيم به روز سياه افتاده!

يا علی!

   + ... ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٢
comment نظرات ()