احساس می کنم دنيا رو زيادی شلوغش کرديم.آدم سرسام ميشه با اينهمه آدم و اينهمه سر و صدا.کاش به جای اينکه خواب سهراب سپهری رو ببينم خواب عطار رو می ديدم با هفت شهر عشق و کوچه های خلوت و خاکيش. حرف زياد ست... اما نه حرفی که برای گفتن باشه. پس يه شعری مينويسم و ميرم . از آقای محمد علی پور شيخ علی.می خواستم ۱ بيتشو فقط بنويسم..  گفتم شايد شاعرش بياد بگه شعرمو کامل بنويس. می دونی... اونروز که با فرشته رفته بوديم گلاب دره  يه نيم ساعتی نشستيم و اون ۲ تا توله سگ و نگاه کرديم. عجيب.... عجيب احساس قرابت می کردم با يکيشون....  خوابم مياد.

تو ظاهرا آدم در حقيقت اما سگ

ملوس و نازی و کابوس گربه هارا سگ

تو هر چه عاشق تر می شوی دريده تری

دو پله پايين مجنون  سه پله بالا سگ

تو انقدر فمينيستی که از لج و افراط

به ايسم تو مادر آدم است و بابا سگ

من آدمم, نسبم می رسد به پاکی خاک

ولی تو در وسط موجهای دريا سگ

لگد به بخت کجت هر چه خورد عوض نشدی

عوض نمی شود از ضرب مشت و تیپا سگ

جواب نامه ی من را نوشته ای با خون

که دوره دوره ی خون خوردن است. امضاء : سگ

تدارکات قشنگی است  اينکه آمده ای

به ديدن من هم با تفنگ هم با سگ

دلم خوش است به روزی که از صبوری من

سگ استخوان شود و پاچه های دنيا سگ.

   + ... ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٢
comment نظرات ()