۱.هر چی دورو برم شلوغ تر و شلوغ تر می شه جای خاليت پر رنگ تر ميشه.. نمی دونم چرا.

۲.اينم از وبلاگ و همه چيزايی که داره . انفراديم انگار شيشه ای شده . شدم مثل يک ماهی تو آکواريوم که چند تا بچه ی کنجکاو  بينی و دستاشونو چسبوندن به شيشه و به هم نگاه می کنن و می خندن!

عزيز من.. درسته که اين انفرادی شيشه ای است و اين يعنی اينکه تو می تونی داخلشو ببينی اما به اين معنی نيست که تو می تونی بيای تو و به من بگی اينجا بشين .. اين و بگو.. اينکارو بکن.. اون جوری راه برو..... . اينجا يک انفرادی  است . يعنی مال يه نفر بيشتر نيست. پس خواهش می کنم هی نيا بگو ناله نکن و لبخند بزن و يه چيزی بنويس که دلم نگيره.. باشه؟ آفرين!

من اگه بخوام اينجا هم الکی بخندم و باز نقاب هميشگی.. پس چه کاريه؟!!  بذار يادم بمونه که  چی  هستم.

۳. يعنی به باب ميل شما زندگی کنم؟

آن هم به زور بايد.. «بايد» چه صيغه ايست؟

محکوم «زنده بودنم» .. اين «فعل» مرده را

لطفاً  يکی برام بگويد چه صيغه ايست!

                                                     محمد علی پور شيخ علی

   + ... ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ آبان ۱۳۸٢
comment نظرات ()