هيچ چيز اين روزهايم واقعی نيستند . نه حرفهايم.. نه  گريه هايم ..نه خنديدنم.. نه حتی لبخند کجم توی آينه.  شده ام يک استهزاء بزرگ .  يک لکه رنگ بی قواره در يک قاب کج. بوسه هايم ..آغوشم ..بی رنگ بی رنگ است.. بی معنی است. دوستانم هم آشنايند تا دوست. آشنا هم نه..آنها فقط مرا به نام می شناسند و منهم  آنها را ... گاهی حتی  نامم را نمی دانند! در تلفظ نامم کمی مکث ميکنند و بی تفاوت به زبان می آورند. احساس ميکنم چند موش سمج ريشه هايم را می جوند و دست بردار نيستند.. و اين تنها چيز واقعی اين روزهاست... چقدر دلزده ام.. چقدر سيرم... چقدربی ميلم به اين زندگی.  

دلم سکوت می خواد. گرسنگی می خواد. ولع و ميل می خوام. دلم آغوش بی دغدغه می خواد....دلم عشق می خواد.... دلم .... 

   + ... ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()