شايد خودمو زدم به ديونگی.. شايدم .... اما احساس بدی ندارم. احساس می کنم ميخوام خطر کنم حتی به قيمت تمام زندگی ام. به من فرصت بده... من ....

اين شعر مال قيصر عزيز... هنوزم دوسش دارم بعد از اينهمه سال...

بيا مرا ببر ای عشق با خودت به  سفر

مرا  ز خويش  بگير و  مرا ز خويش  ببر

مرا به حيطه ی محض حريق دعوت کن

به لحظه لحظه ی پيش از شروع خاکستر

به آستانه ی بر خورد  ناگهان دو  چشم

به لحظه های پس از صاعقه پس از تندر

به شب نشينی شبنم به جشنواره اشک

به ميهمانی  پر شور چشم و  گونه ی تر

به نبض  آبی  تبدار  در   شبی  بی تاب

به چشم روشن و بيدار خسته از  بستر

من  از  تو  بالی  بالا  بلند  می  خواهم

من  از  تو  تنها  بالی  بلند  و  بالا   پر

من از تو  يال سمندی  سهند  مانندی

بلند   يالی  از  آشفتگی  پريشان  تر

دلم  ز دست زمين و زمان به  تنگ آمد

مرا ببر    به زمين  و  زمانه ای  ديگر...

   + ... ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۳
comment نظرات ()