عمری که بی حضور صراحی و جام رفت..

1- چند سال پیش برای سوختگی مختصری گذرم افتاده بود به بیمارستان سوانح و سوختگی. صحنه‌های دلخراش زیادی دیدم اما یکی‌ش از خاطرم بیرون نمی‌رود و از همه پر رنگ‌تر مانده‌است. بین همه حادثه دیده‌ها، مرد معتاد حدودا 40 ساله‌ای بود که دستهاش سوخته بود. مرد، در حال مصرف مواد بوده و افتاده بود توی منقل زغال. دستهاش آش و لاش بود. طوری که گوشت و پوست دستهاش آویزان بود و منظره واقعا دلخراشی داشت. اما نکته‌اش این بود که مرد، اصلا دردی حس نکرده بود. کس دیگری متوجه او شده بود و آورده بودش بیمارستان. مرد با گوشت‌های آویزان نشسته بود منتظر، اما همچنان آثاری از درد نداشت. هنوز نشئه بود و بدنش هیچ دردی حس نمی‌کرد..

2- حدود یک هفته از ماه رمضان باقی مانده است. ماه رمضان، برای کسانی که روزه می‌گیرند یک فرق عمده دارد با دیگران. آن هم اینکه برای روزه دارها، دقیقه‌ها و ثانیه‌ها روز هم مهم می‌شود. ممکن است کسانی که روزه نمی‌گیرند هم از این ماه به ستوه آمده باشند و لحظه شماری کنندبرای تمام شدن‌اش. اما مسلما این لحظه‌شماری با لحظه‌شماری روزه‌داری که منتظر اذان است فرق دارد. گرچه اسم هردو لحظه شماری‌ست اما در یکی دغدغه دقایق و ثانیه‌هاست و در دیگری نه. توی گرما و تشنگی برایت مهم می‌شود که اذان 5 دقیقه زودتر است یا دیرتر. بقیه اوقات سال واقعا هیچ فرقی ندارد که اذان چه ساعتی باشد. کلا توی ماه رمضان زمان عنصر قابل توجهی می‌شود. از آن رخوت و بی‌تفاوتی و بی‌توجهی تمام سال خبری نیست. باید برای بیدار شدن سحر ساعت کوک کنی. باید برای سرکار رفتن‌ات باز ساعت کوک کنی. باید غذا را طوری آماده کنی که به افطار برسد. مهم است که امروز، روز اول ماه امروز است یا فردا. مهم است که شب قدر امشب است یا فردا شب. مهم است که روز عید فطر.. . برای سحر دعایی جداگانه دارد. برای آخر شب جدا. برای روزها همین‌طور. دهه آخر ماه رمضان، انگار که بخواهی قطره چکانی روزها را بنوشی، آداب و القابش بیشتر می‌شود. برای هر شب جداگانه و اضافه دعایی وارد شده است. توی ماه رمضان فرق می‌کند که در شب نوزدهمی یا بیست و سوم یا بیست و هفتم. قرآنت را اگر چند روز تنبلی کنی و نخوانی، یکهو باید تاوان چند روز تنبلی را یکجا بدهی و تند تند بخوانی که عقب نیفتی. عقب افتادن توی این ماه معلوم‌تر است. توی ماه رمضان انگار هر دقیقه و روز و ساعت برای خودش دست و پا و پر در می‌آورد و موجود مستقلی می‌شود که اعلام وجود می‌کند و خودش را ابراز می‌کند. جوری که چاره‌ای جز به رسمین شناختن‌اش نداری..

3- به این فکر می‌کنم که گاهی بوی سوختن روزها و ساعت‌ها و دقیقه‌هامان بلند می‌شود و چه بسا در حال از بین رفتن است جلوی چشمهایمان، اما آنقدر سِر و بی‌حس شده‌ایم که متوجه نمی‌شویم. من میگویم اگر ماه رمضان، تنها همین یک حُسن را داشته باشد که حواس رخوتناک مارا احیا کند و روز و شبمان با هم فرق کند هم خوب است. من می‌گویم خوشا حی و حاضر بودن‌مان در ایام، می‌گویم خوشا قد علم کردن و تمام قد ایستادن به احترام روزها و ثانیه‌ها. خوشا حضور داشتن همه‌ی حواس‌مان در شب، روز، سحر، و تمام ساعات و دقایق زندگی...

   + ... ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()