عتاب يار  پريچهره  عاشقانه  بکش

که يک کرشمه تلافی صد جفا بکند

سلام. حال من خوب است. حال شما را نميدانم. هيچ وقت ندانسته ام. اينجا همه چيز خوب است. همه چيز به حد وفور يافت می شود. دوستان لنگه به لنگه و مهربانی و پسته و فندق و شيرينی و چای و غذا و chat و ....خلاصه همه چيز! الان هم که بهار است و مردم شکوفه زده اند و کلی برنامه برای امسال گذاشته ايم و همه ی اينها که خودت می دانی. اينجا مردم همه چيز هستند به غير از آنچه بايد باشند که آنهم به ما مربوط نمی شود. اما خوب است. مخصوصا وقتی که احمق می شوی. آی زندگی می چسبد. اصولا زندگی کردن يعنی همين. يعنی به مقدار متنابهی چيز بدانی ..بعد دانسته هايت را به ديگران بدهی و کلی ذوق کنی که مردم تو را آدم با شعوری به حساب می آورند. کار کنی.. پول در بياوری که بتوانی غذاهای توپ بخوری و تيم برلن بپوشی و mp3 player بخری و قبض تلفن را هم بدهی!  و چت کنی و همه ی حسهای قلمبه شده ات را به يک بيچاره ی از همه جا بی خبر بدهی و جفتتان نفس عميقی بکشيد ازينکه مشکلات حل شده است... بالاخره گاهی چيزهای ديگری هم پيدا می شود...کوه و مسافرتی و اضافه حقوقی و پروژه ی جديدی و .... . به اينها کاری ندارم. می خواستم بگويم حال من خوب است . اينجا (اين پايين) زندگی جريان دارد و ملالی نيست جز.... جز.. دوری شما. آخ.... دوری شما که هيچ وقت نزديک نميشود.  ميدانی.. اينجا دوريتان بد جوری تو چشم ميزند. ...بد جوری.. اگر نمی خواندی  مينوشتم که چقدر دلم برايت تنگ شده است... برای همه ی شبهايی که اينجا بودی و گريه می کردم و با هم حرف می زديم. برای همه ی حسهای خوبی که با بودن تو می آمدند... حس نسيم شدن..حس گل کردن..آن هم گلهای سفيد ياس.. حس پروانه شدن : پروانه ی  قهوه ای  که توی شيشه گير کرده بود و پروانه ی آبی  که دنبال نور ته تونل بود.... حس آن نيمکت که گاه فاصله اش از اين سر تا آن سر دنيا بود و گاه آنقدر کوچک می شد که فقط ۲ نفر روی آن جا ميشدند... حس ماهی شدن .. ماهی کوچولوی تنگ علی : من کوچيک چشای تو پر از غرور.. من دلم می خواد بهت دست بزنم.. با تو همبازی بشم..من می خوام مثل تو ناز نازی بشم.. قصه ی علی و تنگش گاهی قصه ی منه.. گاهيم قصه ی تو ..... . حس لرزيدن..لرزيدن از سرما..از بارون.. از بی لونگی.. : گنجشگکم.. گرمای دستهايم مال تو.. من بی لانه خواهم خوابيد...من.. بی لانه...... .

شما هميشه با خودتون حسهای قشنگ آوردين واسه من.  هميشه. سرتون رو درد نميارم. خواستم بگم ما جفا از تو نديديم و تو خود ...    ميدونم. بايد چيزای بيشتری بگم . اما فعلا اين رو نوشتم که بگم حالم خوبه.. خوب خوب... و زندگی جريان داره چون شما خواستی .  و ملالی هم نيست .. جز.. گم شدن گاه به گاه خيالی دور که..........

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
رختكن خاطرات

و زندگی جريان داره و ما جراين داريم و دنيا جريان داره و پروانه ها در اومدن و چغاله هست و زندگی و جويبار و رود و ... و بعدها تابستان مياد و همه چيز گرم و داغ و بعد پائيز و ... زندگی و زندگی و زندگی چه تلخ چه شيرين و ... زندگی ...

mehdi

رنگ سال گذشته را دارد ...همه لحظه های امسالم... سيصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم...ممنون که سر زدی

سايه

حال همه ما خوب است، اما تو باور نكن...

نیوشا

سلام ...فکر کنم اولين بار است اينجا ميام ...خب امروز فرصتی یپيش اومد که به ملاقات شما بيام ...و به راستی که همه د راين دنيای بزرگ زندانيان منفردی هستند که روزهای حبس را طی ميکنند بعضی ها چند روز بعضيها ۳۰و ۴۰ سال وبعضی ديگر به ۸۰و بالاتر ميرسه ...و يه روز مياد که برای هميشه ا زاين زندان رها ميشوند ....انهم با يک دنيا ابهام که سر از کجا در اورند ...اما با تمامی سختيها و مشکلات موجود د رزندان زندگی ميشود تاحد زيادی زنده بودن را صفا بخشيد ٬انهم دست را در دست ياور و خالق گذاشتن است ....و من برای شما عزيزم دعا ميکنم که اغاز اين سال همراه باشه با اغاز يک رابطه دوستانه و يک رابطه پدر و فرزندی با خدا ....موفق باشيد

محمد جواد طواف

این مطلبت .. قشنگترین مطلبی بود که تا الان ازت خوندم.. دمت گرم!

zohre

چه خوشکل مثل هميشه. اميدوارم هميشه شاد باشی ولی نه الکی بلکه از ته دل شاد باشی.زندگی می گذره و به غم و قصه کاری نداره پس تو هم بگذرو به غم و قصه کاری نداشته باش.

هوای تازه

سال نو مبارک .ممنون به من سر زدی . حتما به اين انفرادی شما دوباره سر ميزنم ....