احساس می‌کنم جایی بی‌هوا و نیمه‌کاره، رها شده‌ام.

درست مثل بازیگری روی صحنه، که مشغول تمرین خودش است و حواس نیست که نوبت آن‌روز تمام شده و کارگردان و عوامل دیگر تعطیل کرده‌اند و رفته‌اند. همین‌طور برای خودش نشسته به بازخوانی متنی که خیلی وقت است تمام شده و کات داده‌اند و رفته‌اند سراغ کار دیگری اصلا.

یک همچین طوری خلاصه

 یک همچین طوری زندگی‌ام سال‌هاست متوقف شده و بی‌زمان خاصی تکرار می‌شوم، درست مثل اینکه توی خواب کسی باشم..

یک همچون طوری.

/ 2 نظر / 25 بازدید
محبوبه

[ناراحت][نگران]

نجوا

يك عده هم نشسته اند به تماشاى همين بازى. همين تك بازيگر روى صحنه تئاترى كه از اكران مجموعه گذشته اما بازيگر اصلى‌ اش روى صحنه است و دارد بازى ميكند و يك جاهايى را خيلى هم خوب بازى ميكند. البته حواس ت كه به چشم هاشون نباشه، شايد راحت تر بازى كنى. اما حواس ت كه بشه، گرچه يه كم استرس ممكنه بده، اما با اشتياق تر بازى ميكنى. بالاخره صداى تشويق شون هم مياد ان‏‏شاءالله :)*