دخیل و زنهار از تو می خواهم یادگار یار..

کسی جایی درونم گمشده است. خیلی سال است که گم شده و من هر چه چنگ انداختم و جست‌وجو کردم و دست‌چرخاندم، به جز دل‌آشوبی و سرگردانی چیزی دستم را نگرفت. تویِ دلم خالی می‌شود هر چند‌وقت یکباری که چنگ می‌اندازم به وجودِ خودم و دل و روده ام را مشت می‌کنم و بیرون می‌کشم. تا اینجا معنی میدهد؟ خب! آدمیزاد چنگ نیندازد چه کند؟ به وجود خودش، یا دیگری، یا خدای خودش یا خدای دیگری. چه فرقی میکند؟ باید استیصال او را وادار کند به چنگ زدن که دست بگیرد به جایی و بلند شدن بخواهد. بخواهد؟ می‌خواهد.. حتی اگر بگوید که نمی‌خواهد. که نمی‌خواهم!

دلم حرف زدن می‌خواهد. دلم کسی را می‌خواهد که نشسته باشد توی همین برهوتِ خالیِ درونم و دست زیر چانه‌اش گذاشته باشد به سکوتی بی‌تفسیر، و خیره نگاهت کند و بشنود. دلم بی‌تعبیریِ کلام می‌خواهد. بی‌تعبیریِ کلمه. بی‌تعبیریِ نگاه. بی‌تعبیریِ آواها و حروف. که من حرف بزنم، اسکیس گونه، خط‌خطی کنم با آواها و کلماتی که جاری می‌شوند و تو، مات و بی‌تعبیر نظاره‌گری کنی.

خستگی مثل یک کوآلای سمج چمباتمه زده روی پشتم و نه پایین می آید نه دستش را از دور گردنم باز می‌کند. که چی؟ هیچی! خسته‌ام فقط. خواستم بگویم یعنی احساسِ سنگینی می‌کنم روی کتفم، پشتم، شانه‌ام و گُرده‌ام.  زیرِبارم. زیرِ بار سنگین دوستیهای  عقیم که بر پشتم سوار شده است. زیر بارِ کلمات معدوم که فرصت کلمه شدن نیافتند و برپشتم بار شدند. زیر بارِ عشقهای عمیقی که فرصت به سطح آمدن نداشتند. زیر بارِ زندگی‌های نکرده  و جاهایِ نرفته و حرفهایِ نزده و دستهایِ لمس نکرده و صداهایِ نشنیده و نگاه‌هایِ ندیده و خلاصه، زیر بارِ سنگینی و سیاهی سنگ‌هایی که سنگِ قبر روزهایم شدند.

بگذریم.

هم خودم را جایی جا گذاشته‌ام و هم کسی در من گم شده‌است.

چه کسی مرا جا به جا کرد؟!

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره

خسته نباشی رفیق[گل]

قاصدک بارون

خودت را برگردان به آن جای اصلی. آنجا که قبلا بوده ای. تا آن چیزی که جا مانده و گم شده پیدا شود...

منصوره

دلم رفیق قدیمی اش را می خواهد... چه کنم...

زخمی

غیبتت طولانی شده عزیزم

منصوره

چرا نمی نویسی؟ دلم برای نوشته هات تنگ شده...[ناراحت]

محبوبه

منم[قلب][ماچ]

قاصدک بارون

ولی خودمانیم ها..کوآلا را خوب آمدی

عطش مطش

دلتنگ اینجا شدم. بنویس هنوز لطفا...

زخمی

انقدر این متن قشنگ است که هر بار میام قسمتی از آنرا می خوانم و این بار کلش را خواندم :)