ناگهان چه تنها، چه تاریک همه جا...

چقدر همه‌ی شما خوب و مهربان و یارید. چقدر مرحمید و کلماتتان نوازشگر روح است. چقدر بودن کنارتان خوب و آرامش‌بخش است. چقدر با شما می‌شود حرف مشترک و حس مشترک و لذت مشترک داشت و از تجربه‌های گذشته صادقانه حرف زد و روی همه‌ی زخمهای گذشته را لیسید. چقدر با شما امنیت هست و من امن و امان و یله و رها خودم را در شعله گرم دوستی رها کرده و چه بسا غرق شوم. 
چقدر شما خوبید...

البته اگر من صبح اول وقتش، قرص گردِ سفیدم را خورده باشم.

/ 6 نظر / 35 بازدید
قاصدک بارون

سلام بعد اونوقت مهربونیِ تو هم به خاطر اون قرص هاست یا نه؟! یعنی خاصیت اون قرصها اینه که ما رو مهربون می بینی ؟یعنی مهربونی تو ذاتیه یا به خاطر اون قرص ها به ما مهربون میشی؟یعنی من باور کنم؟

محبوبه

زهره فک کنم قرص لازم شدم !

نجوا

بريم قرصى شيم، بلكه دنيا خوش رنگ تر شه :)*

قاصدک بارون

زیارت قبووووووووول

ما اینیم دیگه [مغرور]

زخمی

رفیق نگفته بودی قرص می زنی؟ بلاخره حرف گوش کردی. ده سال بعد از حال این روزام با کافه های بی تو درگیرم گفتم جهان بعد از تو یعنی مرگ ده سال رفتی و نمی میرم ده سال بعد از حال این روزام تو ، توو آغوشه یکی خوابی من گفتم و دکتر موافق نیست! تو بهتر از قرصای اعصابی ده سال بعد از حال این روزام من چهل سالم میشه تنهام با حوصله قرمز سفید آبی رنگین کمون می سازم از قرصام می ترسم از عطری که جا مونده از ریمل با گریه هات جاری از سایه روشن های بعد از من از شوهری که دوستش داری