پرسید برای چه می‌نویسی اصلا

با نوشتن می‌خواهم چه کار کنم؟ می‌خواهم خودم را بردارم ببرم درون یک محفظه‌ی شیشه‌ای گرد. یک اتاق شیشه‌ای قشنگ، که من را از بقیه و دیگران را از من جدا می‌کند. طوری که من هنوز هستم میان‌شان؛ اما دیگر نیستم. یک کپ‍ی از خودم را گذاشته‌ام وسط زندگی و کار و بار و مردم، و خودم را برداشته‌ام و برده‌ام یک جای بهتر. یک جایی که دریچه‌های روشنی دارد برای نفس‌کشیدن و هوای تازه. نوشتن با من چه کار می‌کند؟ نوشتن عریانم می‌کند روبروی خودم. طوری‌که تمام جای زخم‌ها و کج و کوله‌گی‌ها و چروک‌ها و تیرگی‌ها و شلی‌ها ‍و نافرمی‌هایت را می‌بینی، و با اینکه نه قشنگ است نه شبیه تصویر ذهنی‌ات از یک بدن زیبا، باز هم بدت نمی‌آید از مواجهه با خودت. مواجه‌ای که گرچه زیبا نیست؛ اما صمیمی و واقعی و راحت و سبک است، و یقین می‌دانی که هیچ‌وقت، در هیچ کجای عالم، هیچ کسی آنقدر محرمت نمی‌شود که بتوانی همینطور عریان و نازیبا و واقعی و صمیمی روبرویش قرار بگیری و راحت باشی.

نوشتن با من چه می‌کند؟ لایه لایه چرک‌های کبره بسته‌ی سال‌های دراز را کیسه می‌کشد، و کلمه به کلمه می‌ریزدشان روی کاغذ. خستگی‌ها، دلزدگی‌ها، غم‌ها، آزردگی‌ها، عشق‌هایی که هرگز معشوقی نیافته‌اند برای ابراز، رازهایی که همرازی نداشته‌اند برای افشا، آرزوهایی که خاک شده‌اند، حسرت‌هایی که خار شده‌اند، امیدهایی که نمی‌آیند و خیال‌هایی که نمی‌روند.. همه و همه را می‌ریزی روی یک لا کاغذ نازک بی‌جان و.. تمام.

نوشتن چه می‌کند؟ نوشتن مردی است که دوستم دارد و پ‍ناه می‌برم به آغوشش. هق‌هق کنان همه چیز را برایش تعریف می‌کنم، آنقدر اشک می‌ریزم که سرآستین‌هایم خیس شوند، آنقدر که بی‌نا و بی‌جان شوم و او گرم و مطمئن و امن و امان پ‍توی نازکی را رویم می‌کشد تا به خواب بروم. بی‌ترس و اضطراب.

نوشتن تقریبا یه همچو چیزی است..

/ 0 نظر / 113 بازدید