چشمام بد جوری درد می کند.چند روزه که سر گيجه ی عجيبی دارم. مال اتفاقات اين چند روز نيست. مال کارای خودمه....... . . . . زندگی چيز دستمالی شده ای شده اين روزا . همه فکر ميکنن دارن زندگی ميکنن   همه فکر ميکنن که بايد خوب بود   خوشحال بود ..... نوشته ی بامداد رو خوندم و برای اولين بار خواستم براش کامنت بذارم. در مورد بيرون کردن از کارش.. می خواستم براش بنويسم متاسفم. کامنت بقيه رو که ديدم از خودم خجالت کشيدم. چيزی ننوشتم.... همه بهش اميد داده بودن و خودش هم قشنگ ديده بودش.. نتونستم چيز قشنگی ببينم... نه اينجا..هر روز.... . بايد از خودم خجالت بکشم؟ .... شايد..... شايد بايد خيلی کارا بکنم. اين يکی ميگه بايد چيزايی که بهشون عادت کردی بندازی دور.... چند سال پيش با چه سختی اين کار رو کردم و هنوز چيزی پيدا نکردم بذارم جاش....  هی يه تيکه از خودم رو بندازم دور که چی بشه؟ می گن خوب فکر کن تا بازتاب خوب تو زندگيت داشته باشه. باشه... فکرای خوب ميکنم. بهم ميگن صبح  زود بلند شو.. شب زود بخواب.. ورزش کن... باشه.. باشه.. ميگه گاهی خوشمون مياد غمگين باشيم چون جلب توجه ميکند...باشه. جلب توجه نمی کنم.  ميخندم که ديگه جلب توجه نکنم. که تو اين همه ماسک گم بشم. يه زرد نارنجی هم ميزنم رو خودم  ديگه چی کمه؟  هيچی!  به چيزايی که فکرت رو مشغول ميکنه هم نبايد فکر کنی . بايد حالا  زيادی هم خوب نباشی. باشه. ديگه چی کم دارم  چی........        اينجا دنيای آدمای خوب است ... يا توام آدم شو .. يا گم شو برو بيرون!

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد جواد طواف

سلام دوستِ عزیزم، یه مشکلِ تو اینه که ارزش های خودت رو نمی بینی، نمی دونم چرا، ولی از اینکه آدمِ مهربون و حساسی هستی، لذت نمی بری، سر دردت به نظرِ من ریشه عصبی داره بیشتر، چرا به خودت اجازه نمیدی تا نفسی بکشی؟.. ببین دوستِ خوبم، نمی گم چیزی رو بندازی دور، من میگم خودت رو بپذیر، و در آغوش بگیر، تا تو خودت رو نپذیری، انتظارِ پذیرش توسط دیگران رو نباید داشته باشی، تو روی سرشار از مهر و عشق داری، ولی خودت مانعِ خودتی، از خودت باید کمی بیرون بیای، از بیرون به خودت نگاه کنی، برنامه های ورزش، حرفهای مثبت زدن، و .. برنامه های خوبیه، ولی هیچ برنامه خوبی، بدونِ اینکه تو بخوای اثربخش نخواهد بود... یه عالمه باهات حرف دارم!.. یه عالمه!

رختكن خاطرات

درست ميشه ... فقط مسئله اينکه شايد اون تيکه وجودت رو اشتباه انداخته باشی دور

آيينه

... بدجوري دلم گرفت ، خيـــــــــلي ...

سفر با موج

سلام . دیگه نمیگم باز هم که سخت گرفتی... باشه .. هر طوری دوست داری همونجوری باش

م...رنجیده

دوست دوست من دوست منست.......کرم نمای وفرود ای که خانه خانه ی توست......بايد زندگی راباتمام حواشی اش دوست داشت چاره ای نيست.....

کابوی تنها

اشتباهت اينه که خودت نيستی . به ديگران چی کار داری ؟ برای خودت زندگی کن .

غزال

منم سلام ... دوست دارم اينجا رو ! ميام بازم

mohem nist

اين دومين باريست که اينجا ميام، دفعه قبل فرصت خوندن همه مطالب شما رو نداشتم، نگارش خيلی خوبی داريد، من تقريبا بيشتر وبلاگها رو ميخونم و تنها حسی که به من دست داد اين بود که وبلاگ شما بنظرم از همه صادقتره ، در يک روال پيش ميره ، و تنها اشکالی که داره اينه که شما بادنياي خود و اطرافتون خيلی با تعارف برخود ميکنيد، بهتر بگويم دوگانه ، ... متاسفانه بيشتر ما انسانها بخاطر ديگران زندگی ميکنيم و اگه اين با درون ما در تضاد باشد واقعا زندگی وحشت باری خواهد بود که در آن هميشه بايد انتظار لحظه های بدتر را کشيد و .... در کل دنيايی قشنگ در نوع خود داريد، اميدوارم اگر با شناخت در اين راه گام برداشته ايد ، بتوانيد به يک شناخت کلی از خود و دنيای پيرامون دست يابيد (تعالی) و اگر چانچه مثل غريقی در آب شناور هستيد اميدوارم زودتر به ساحل نجات برسيد.....

بارون

می خوام آدم باشم . تو روح هر چی حيوونه ...