گل هميشه بهارم  خدا کند که بيايی

اسير طعنه ی خارم خدا کند که بيايی.....

خدا کند که بيايی! دارم فکر می کنم چه شکلی بايد باشين؟همين جوريا که می گن؟ ابروهای کمون..چشمهای مشکی و قشنگ.. بينی کشيده..لبای...... نه . نمی دونم  شايدم يه شکل ديگه کسی چه می دونه؟ اما دستاتون بايد همون دستايی باشه که من خيلی دوست دارم  انگشتای بلند و کشيده  ناخن های عمودی. و بزرگ و مردونه اما ظريف با يه انگشتر خوشگل . پاهاتونم می تونم کاملا تجسم کنم . ازين شصت خوشگلا..کشيده  و محکم و محکم..... . امشب برای اولين بار است تو تمام عمرم  که دارم تجسمتون ميکنم   دارم سعی ميکنم فکر کنم اگه واقعا بودين من الان چی کار ميکردم . ميدونين .. برای ما آدمايی که به قول معروف توی دسته ی گنهکارا دسته بندی می شيم تجسم اين چيزا  اونم با جزئياتش خيلی سخته . خيلی . اما خوب يه جوراييم با حال اين جوری . دارم فکر می کنم که من چند سال ازم ميگذره و چند  دقيقشو احساس کردم که شما هستين؟ يعنی اين مردم که آب و جارو می کنن و چراغونی  اينقدر دوستون دارن؟ خوب شايد اينطور باشه  شايدم نه!  شايدم  فکر می کنن که اين کارا هم ثواب دارد! خوب است!  چه شعرای قشنگی هم می خونن    بی تو من ميميرم....  ای دوای دردم .......بی تو ...بی تو..... واقعا   دلم می خواست  بدونم که کدومشون می دونن که دارن عاشقی می کنن  يا عاشقيو بازی می کنن  ول کن بچه...چی کار به اين کارا داری..... خوب کاری ندارم اما وقتی می بينم سالی ۱ بار يادشون می افته که اگه يه خورده شيرينی بخرن و دست بزنن و بی تو من ميميرم بگن  مشکلاتشون حل می شه  يه جورايی می شم.   نه که نشه . نه که نشه عاشقی کرد  نه که نشه برای اومدن عزيزی شاد بود.. اما......... . خوب آخه می خوای شادی کنی بکن.. می خوای شعر بخونی بخون .. ديگه چرا انقدر غلو می کنی؟!! آخه اگه به قول خودت آقات نياد تو ميميری؟ يا نه .. اصلا به کجای زندگيت بر می خوره؟........

نميدونم . شايد  بعضيا اين وسط  با همين  چراغونيا و همين... همين کارا مهر هم بورزن و جواب مهرشونم بگيرن . اما من می دونم که عشق يه چيز ديگست..خودشونم می دونن. شايدم ما طبق معمول دوست داريم اونجوری که می خوايم باشيم نشون بديم. و چه خواستنی بالاتر ازين برای يه انسان که خودشو به يه عشق اونم از نوع ملکوتيش وابسته نشون بده . چه مستی بيشتر ازين که تو فکر کنی عاشق فرشته نجاتت هستی  عاشق تک تک قدماش با اون وقارو ابهتش... ديگه ادامه نمی دم . فقط..... کاش اين تمرين ها يه روز رو صحنه برند . . زنده ی زنده!!

/ 7 نظر / 7 بازدید
nobody

عيدت مبارک عزيز

ferida

همش نقابه همش دروغ...فقط يه روز می پرن هوا بعدش ده روز خاک تو سر ميزنن که چی بشه؟ايشن عشقه؟ راسی من لينک دادم....خوشم مياد از بلاگت باحاله...پيش منم بيا....

ferida

اقا اين عکسات منو کشته!!!!!!

farid

سلام... من اومدم تا تنها نباشی!

zhila

سلام! در مورد مطلب ۱۶ مهر بهتر بود هم شعرو کامل می نوشتی هم بلاگ واران که( شاعر اين شعره) رو معرفی می کردی تا شبهه ای خدای ناکرده برای کسی پيش نياد! خدا نگهدار.

zhila

سلام دوست عزيز! ممنون از توجهتان! متن کامل اين شعر را می توانيد در يادداشت ۳مهر۸۲ در بلاگ واران با اين آدرس مشاهده کنید:varan.persianblog.irبه اميد ديدار دوباره شما!

ديب دميني

سلام... واقعا" قشنگ و جزئی نگرانه نوشتی... به نظر من اكثر كسانی كه برای نيمه ی شعبان به حول و ولا ميفتن طبق يه عادت ديرينه اينكارا رو انجام ميدن... برای برپا كردن يه عيد همگانی اينهمه تدارك می بينن... ولی من فكر می كنم اين عيد و تعطيل كردنش يه بهونه برای خوشيه... چند نفر از اين افراد واقعا" به امام زمان و ظهورش اعتقاد دارن؟... به قول خودت سالی يه روز يادش ميفتن! ديگه عشق ملكوتی و اين حرفا كه بماند!... شاد باشی