شاید تو وصله‌ی تن من نیستی..

هی سعی می‌کنم که تورا کیمیا کنم

هی دست‌های مسگر من درد می‌کند

..

/ 4 نظر / 28 بازدید
زخمی

:( قشنگ بود

منصوره

تمام حرف هایت درست بود و به حق، دوستم. اما به گمانم ما این حالت را از مادرانمان به ارث برده ایم. وقتی از زمان کودکی هر گاه احساس کردیم ظلمی در حق مان شده سراغ مادر رفتیم و جریان را بازگو کردیم تنها جمله ای که شنیدیم این بود: مادر بگذر دنیا خیلی کوچک است و بی‌ارزش. اما غافل از اینکه همین فرصت زندگی در این دنیای کوچک تنها یک بار به هر آدمی داده می شود و من نیز مانند تو افسوس این را می خورم که چرا عمرم را برای بعضی از افراد گذاشتم و مهربانی ام را بی منت خرج‌شان کردم که اصلا لایقش نبودند. دوستم بیا تمرین کنیم و بیاموزیم که برای هر چند مدت کوتاه باقی مانده از عمرمان هم شده نگوییم اول شما بفرمایید صبر کنیم تا این جمله را یک بار هم ما بشنویم. اما می دانم که ترک عادت خیلی سخت است...