حفره‌های عمیقی هستند که ته ندارند. تاریک و سیاه و نمور و نمناک و طولانی.. طولانی. درون هر کدامشان که بیقتی، به آخرش نمیر‌سی. فقط توی سیاهی فرو می‌روی.

روی زمینی که من راه می‌روم و زندگی می‌کنم، حفره‌های بسیاری هست. حفرهایی طولانی و تاریک که خوشبختانه رویشان را با یک دریچه‌ی فلزی محکم پوشانده‌اند. من عموما از روی دریچه‌های فلزی عبور کرده‌ام، با این هراس که خدا نکند یکی از اینها ناغافل باز شوند.

دیشب فکر می‌کردم از تمام این دریچه‌ها و هشدارهای رویش، تنها یکی‌ست که گاه و بی‌گاه ناغافل باز می‌شود و زیر پای آدم را خالی می‌کند. همین دریچه "سو واتِ؟" لعنتی. که یکهو وسط کار روزمره و بدو بودهای زندگی، وقتی که حتی خبر نداری داری از روی دریچه‌ای عبور می‌کنی، زیر پایت را خالی می‌کند و بی‌هوا تو و هرآنچه پیرامونت هست را می‌مکد و به حفره‌ای مهیب می‌کشاند...

/ 1 نظر / 41 بازدید
زخمی

وااااااای وحشتناک قشنگ نوشتی