چو حلقه بر در

شماها همتون اونورین من اینور. دماغمو چسبوندم به شیشه و تماشاتون می‌کنم. رفتین مهمونی و جشن، رفتین اون بیرون راه میرین و میگین و میخندین، منو تنها گذاشتین اینجا. دستم به دستگیره در نمی‌رسه. چهارپایه‌ای میزی متکایی هم نیست که بذارم زیر پام و درو باز کنم. دماغمو چسبوندم به شیشه نگاتون می‌کنم و ادا در میارم و قیافه‌مو کج و کوله می‌کنم از حرصم.

هیشکی ولی منو نمی‌بینه.

/ 0 نظر / 30 بازدید