اینجا، چراغی روشن نیست.

این روزها درگیر کارم. حتی همین الان که روز قبل از تاسوعا و عاشوراست و همه رفته اند برای عزاداری، من فقط چسبیده ام روی صندلی ام و کار میکنم.

آدم، توی شلوغی ها زودتر گم میشود. شلوغی خیابان، شلوغی زندگی، شلوغی آدمها، شلوغی حرف ها و ایده ها، شلوغی فکر ها و شلوغی روزها.

شلوغی ذهن خوب نیست. شلوغی دل خوب نیست. شلوغی سر هم خوب نیست حتی.

دلم گرفته و پشتم سنگین است هنوز. ال زیر بار پست قبل.

یک مدتی میروم سری به خودم بزنم. میروم توی خودم و تا وقتی خودم خیال نداشته باشم هم بیرون نمی آیم. گفتم که اگر کسی به در زد و باز نشد، بداند از چیست.

پرده ها کشیده و چراغهای رابطه، خاموش تا بعد.

/ 2 نظر / 18 بازدید
محبوبه

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه !

محبوبه

داری این پرچم آمریکا رو ...:c