چونه رو می ده بالا.. سينه جلو.. پاها محکم و مستقيم به جلو نگاه می کنه و پيش می ره. دلش گاهی شده بلرزه..پاهاش اما...نه!

من از تنهايی نمی ترسم. از نبودن تو وحشت ندارم. ازينکه تو بارون تابستون تنها قدم بزنم دلم نمی گيره. از رعد و برق از خالی بودن. من از هيچی نمی ترسم!

شراب ـ   تلخ ـ   صوفی سوز      بنيادم بخواهد برد

لبم بر لب نه ای ساقی  و بستان      جان شيرينم

مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا   که شب تا روز

سخن  با ماه می گويم           پری در خواب ميبينم

لبت شکر به مستان داده چشمت می به می خواران

منم      کز غايت حرمان      نه با آنم     نه با اينم.....

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
shirin

خوش بحالت كه از تنهايي نمي ترسي... من ديونه مي شم... بود ونبود كسي ديگه واسم فرق نميكنه ... ولي تنهايي آزارم ميده.. ميدونم خيلي بد شدم

حميد

می گفت: «دستم نه! اما دلم هنگام نوشتن نامت می لرزد!»

شبگرد تنها

سلام دوست ارجمند ؛ از اينکه می بينم اينگونه شرايطی رو سپری می کنيد بسيار نگرانم اميد که زود تر مشکلات مرتفع شود .... موفق باشيد و به اميد ديدار.