من که سنگرم سکوته..

حالم هیچ خوش نیست. کلنجار می‌روم که باشد؛ ولی نیست. چه می‌شود کرد.. اشکهام سر می‌خورد و پایین میاید. چرا؟ معلوم نیست. دلم برای خودم کباب است. صورت بی‌روح و نگاه خیره‌ام را می‌بینم و نی‌نی چشمهای مضطربم را. یک روزی یه جایی یک دستی، یقه‌ی روحم را گرفت و کشید بیرون. به زور. به رنج. به درد. کشید بیرون و کالبد بی‌روحی را روی دستهای بی‌جان و ترد من گذاشت. چرا؟ هنوز معلوم نیست. با یک کالبد بی‌روح چه می‌توانستم کرد؟ هی دستهای خودم را گرفتم و مالیدم، ها کردم بلکه کمی گرم شود.. دست و پا زدم.. این در و آن در.. نشد.

حالم خوش نیست. پناه می‌برم به نی‌نی چشمهایم و سکوت می‌کنم.

«تو هجوم این همه حرف، هر جوابی یه سقوطه

 تو بگو هرچی که میخوای، من که سنگرم سکوته...»

/ 5 نظر / 46 بازدید

قربونت برم الهی[قلب]

زخمی

یک کم با حافظ درد دل کن. هی واسه خودت فال بگیر. هی سوال کن از خدا و بعد بگو حافظ جوابتو بده. نمی دونم چقد رنده ... قاطیه ... بعد خسته میشی خوابت می بره تا دوباره فردا شب. همش بهت میگه با چیزایی که داری حال کن با دوستایی که داری... که انفرادی ام نگاه نمی کنی خدا منو چطو واسه تو از وسط آسمون سوراخ انداخت پایین... تازه تو یه روزم به دنیا اومدیم... این جوریاس دیگه اونی که میخوای و نداری عوضش منو که نمیخوای داری که ... هاااااااا هااااا خیلی با حالم هااااااا باهام بیش تر بپر حالت خوش میشه به خداااااا

محبوبه

[گل]

این روزها

دلم هواتو کرده دختر ...

هشت بهشت

اي واي...چرا اين همه ناراحتي...[ناراحت]