ل...ل... به لب نيامده ليلا هنوز هم

يکسر سکوت می وزد اينجا... هنوز هم

هنوز هم.... هنوز هم.... چند سال می شه؟ ۱۰..۱۲ سال هست نه؟ شايد.. شايدم بيشتر.سوز بدی داره.. پوستت رو می سوزونه..می خشکونه.. اونقدر که از ديدن قيافه خودت حالت بهم می خوره.. اونقدر که تا کسی بهت نگاه می کند تو دلت نگران باشی که بازم يکی ديگه ديد تو چه شکلی شدی.... کی ميفهمد؟ هيچکس! چه اهميتی داره که کسی بفهمه يا نفهمه. اين همش سهم خودته!خودت تنهايی بايد نوش جان کنی. مهم نيست . دارم ازت به سرعت هر چه تمام تر دور ميشم.اين راضيت می کنه؟  دلم نمی ياد اينجوری بگم... می دونم که تو تمام تلاشت رو کردی تا جايی که وظيفت بود. می دونم که مثل يک ... يک چی؟   نمی دونم مثل يه چيز درست عمل کردی و می کنی....    و خواهی کرد.  ميدونم که زياد هم حالا برات مهم نيست. اما برای من هست.به قول اين شيفت کوچولو به همه چی می گريزم تا به تو.. به تو چی؟ به تو نياويزم؟ نمی دونم يه همچين چيزايی.  خلاصه که فعلا اينجورياست . دوباره رفتم تو مه انگار . يه مه غليظ  که هيچی توش نيست.يعنی ديده نميشه. خوب ديگه... اينجوری هم ميشه.    دلم تنگ شده .... چی کار کنم؟ دلم برای همه چيزای خوبم تنگ شده. دلم برای آيدا و اون حياط و آيدين و دستاش که قاب درست می کردن تنگ شده..... دلم برای ........................  . خسته ام. خسته .. خسته .... و اين چيزا خسته ترم می کنه .پس کو اين .... اين يه ذره آرامش که اينهمه بهاء براش داديم . دارم خودمو می شکونم . له می کنم . می جوم . بسه! ديگه نمی خوام سرت رو بگيری بالا .. مستقيم رو نگاه کنی و تند تند راه بری. کافيه خانم!

سرم..... بد جوری درد می کند. 

يه شعر هم بنويسم؟

ل ... ل ... به لب نيامده ليلا هنوز هم

يکسر سکوت می وزد اينجا هنوز هم

نوحی دگر نيامده  طوفان به پا کند

نا شسته مانده صورت دنيا هنوز هم

من با توام تو با من و با هم غريبه ايم

دنيا نديده لنگه ی مارا     هنوز هم!

من بغضهای خيس خودم را فروختم

تو نه نگاه خشک خودت را هنوز هم....

از بوسه های شانه پرستم فراری اند

آن شانه های باب تماشا  هنوز هم

من هر چه دار و هر چه ندارم برای تو

لب باز کن به من بگو آيا هنوز هم...

حتی غزل گلوی خودش را دريده است

اما به لب نيامده ليلا  هنوز هم....

                                                       (حسين پارسا)

 

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
نداجون

سلام خوبی....خوبه ادم تو این دنیای مجازی یکی رو پیدا کنه که یه کوچولو مثل خودش فکر میکنه...پس یعنی باید خوشحال باشم که تنها نیستم!!!

مهرآگین

ز خود بیگانگان را لازم افتاده ست تنهایی/به خود هرکس که گردید آشنا تنها نمی باشد / صائب تبریزی

siavash

هميشه , وقتي تنها و نا اميد و ملول تنت , روانت , از دست اين و آن خسته ست , هميشه , وقتي رخسار اين جهان تاريك , هميشه , وقتي درهاي آسمان بسته ست: هميشه , گوشه گرمي , به نام "دل" با توست كه صادقانه تر از هر كه , با تو پيوسته ست ‍ به دل پناه ببر , آخرين پناهت اوست . تو را چنان كه تمناي توست , دارد دوست ..........

رختكن خاطرات

آره گاهی آدم بايد بگريزه ... اما بعد خسته ميشی وای ميسی و بعد که نفست سرجاش اومد می بينی که يک گل روبروته و ... راستی من ميشه قربونت برم ؟