از تفاوت‌های ما و آنها - دو

از سرکار برگشته‌ام خانه. در را که باز می‌کنم برادر کوچکتر را می‌بینم و خانمش. نگران نگاهم می‌کنند. می‌دوم تو. برادر بزرگتر و خانمش هم با بچه ها حلقه زده‌اند دور مامان. بند دلم پاره می‌شود. گویا از ظهر حالش بد شده.. فهمیده‌اند و به دادش رسیده اند و دارو و دکتر. هنوز که حوالی غروب است نمی‌تواند حرکت کند یا بلند شود حتی. تمام تلاشش را می‌کند ولی، که به خاطر من خودش را خوب نشان بدهد. کار همیشگی. نشسته‌ام کنار و جم نمی‌خورم و رنگم شده مثل گچ دیوار. دیگران می‌گویند این را. معلوم است خیلی بهش سخت گذشته این چند ساعت و فشار زیادی را تحمل کرده. یک مرتبه بی‌مقدمه می‌گوید: اینجور وقتها، ناخودآگاه یاد این شعر می‌افتم و شروع می‌کند به خواندن:

ماییم مست باده‌ی روز الست تو.. نی! مست غمزه ی چشمان مست تو

ما دل شکسته ایم، شکستن چه حاجت است؟ هر چند هست عین درستی شکست تو..

مامان ساکت می شود. بغض نزدیک است خفه‌ام کند. برای اینکه اشک نشود و حرفی زده باشم شروع میکنم ادامه‌ای از شعر را خواندن. بیتی که یادم مانده:

ما داده ایم سلسله‌ی اختیار را...

مامان می‌پرد وسط حرفم: من غلط کنم همچین ادعایی کرده باشم! کجا داده‌ام تمام اختیار را؟ اگر داده بودم که ...

فکر کرده بودم باقی شعر را یادش رفته. یا چی. نفهمیده بودم که فقط همان دو بیت بود که..

نفهمیده بودم و نفهمیده‌ام.

خیلی چیزها را نفهمیده‌ام هنوز..

/ 6 نظر / 16 بازدید
زخمی

امیدوارم حال مادرت هر چه زودتر خوب شود

قاصدک بارون

مامانها گنجینه ی گرانبهایی هستند ک باید تا ابد باشند. باید باشند تا مهربانی از ذهن آدمی نرود. فقط حیف که روزگار این باید ما را نمی فهمد ایشالا مامانت خوب خوب خوب خوب خوب خوب خوب خوب بشه.

محبوبه

نگران شدم خانم!

عطش

ما داده ایم سلسله‌ی اختیار را... . . .

مائیم مست بادۀ روز الست تو / نی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو ما کرده ایم سینه سپر پیش تیغ عشق / نی بلکه دیده را،هدف تیر شست تو ما داده ایم سلسلۀ اختیار را / نی بلکه رشتۀ دل و دین را بدست تو ما بنده ایم و بستۀ بند غم توئیم / یارب مرا مباد،جدائی ز بست تو ما دل شکسته ایم شکستن چه حاجت است / هرچند هست عین درستی شکست تو بر خیز ای دلیل دل رهروان که ما / سرگشته ایم در ره عشق،از نشست تو ما را ز خوی دیو طبیعت نجات ده / ای جان فدای روی حقیقت پرست تو عرض نیاز در بر سرو بلند ناز / کی مفتقر رساست به بالا و پست تو

تسنیم

سلام ببخش که چندوقتی ازت بیخبرم. یه کمی گرفتار بودم، شرمنده! انشالله که الان حال مامانت خوبه؟! خدا کنه سایه بلندش حالاحالاها روی سرت باشه.[گل]