این "دیگران"

اولش از اینجا شروع شد که من و فلانی و جمعی دیگر، نشسته بودیم به تصمیم‌گیری که کجا برویم گردش. پیشنهادها بود که یکی یکی داده می‌شد و رد می‌شد. من هم پیشنهادی دادم. فلانی لب و لوچه‌اش را جمع و جور کرد و گفت نه. گفتم چرا؟ مِن و مِن کرد که: چطور بگم.. یه جوریه اونجا. گفتم چه جوریه دقیقا؟ مشکلش چیه؟ به سختی گفت: آخه.. آدمای خاصی میان اونجا. گفتم کیا مثلا؟ گفت ببخشیدا.. آدمای دگوری خیلی میرن اونجا. گفتم ما چیکار به بقیه داریم؟ یکهو چندین نفر با حالت اعتراض بدیهی واری گفتند: چه طور کاری نداریم؟! بالاخره واقعیتیه دیگه...

حالا از هفته‌ی پیش تابه‌حال، من دارم فکر می‌کنم واقعا ما کاری به بقیه و بقیه کاری به ما دارند یا نه. یعنی جدای از حرفهای شعاری و اینکه نظر دیگران برای من مهم نیست و هر کسی هر شخصیتی دارد برای خودش و هر کی هر کاری می‌کند به خودش مربوط است و حرفهایی از این دست، یعنی جدای از همه‌ی نظریه‌ها، به صورت عملی چقدر این "دیگران" در زندگی ما نقش دارند؟

متاسفانه به این نتیجه رسیدم که: خیلی.

یعنی برخلاف تصورم و عقیده‌ی همیشگی‌ام که هر کسی به راه خودش می‌رود و فلان، عمیقا و با وجودم به این نتیجه رسیدم که متاسفانه متاسفانه این "دیگران" به راحتی و به شدت و علی‌رغم میل ما، می‌توانند زندگی ما را به گه بکشند یا آبادش کنند.

توضیح بیشتری نیاز هست؟؟

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
زخمی

آدمهای دگوری یعنی چی؟ تا حالا نشنیدم!

زخمی

مرسی از توضیح کاملت :)

HRG

نكته جالب اينجاست كه خيلي از همون آدم هايي كه شايد به نظر ما دگوري هستند ، همين نظر رو در مورد ما دارن. يا به عبارت بهتر ، همه ايرانيها خودشون رو باهوش ، با كلاس ، فهميده و بقيه جامعه ( اكثرشون ) رو بي كلاس ، خنگ ، دگوري و غيره مي پندارن.