راهِ گلو

بعضی وقت‌ها نمی‌شود توی کلمه‌ها جایشان داد. نمی‌شود توی جعبه قایمشان کرد و جعبه رو کادو پیچ کرد و شعر‌گونه داد دست مردم. نمی‌شود بگذاری دم بکشد و هل بریزی توش و سربکشی. نمی‌شود بریزی توی کاسه‌ی چشمهات و بگویی مرا نگاه کن. نمی‌شود شکل‌های سیالشان کرد و کشید روی کاغذ. نمی‌شود حتی گرد و غبارشان کنی و بفرستی توی هوا..

نمی‌شود گاهی.

مثل برف، مثل خاک حتی، آرام آرام می‌‌نشیند روی حنجره‌ات و روی برق چشمهات و روی پاهای در حال عبورت. می‌نشیند توی گلویت و نرم نرم حجم می‌گیرد به خودش و راه گلویت را می‌گیرد و یکهو صبح اول وقت، می‌بینی گلو درد گرفته‌ای.

بعضی حرف‌ها را نمی‌شود که گفت و نگفت.

نمی‌شود..

/ 2 نظر / 7 بازدید
این روزها ...

این بعضی حرف‌ها می‌مکند تمام آدم را ...