به گمانم بلعیده شده باشم..

انگشت دست راستم تاول زده. اصلا ندیدم کی به کجا خورده، فقط تاولش معلوم است. زندگی‌ام هم همین طور. هر چی فکر می‌کنم، سر در نمیارم که کی چطور از کجا شد که از دست خودم در رفتم. فقط می‌بینم که رفته‌ام. از دست رفته‌ام و برای بازگرداندنش نیروی زیادی لازم است که من ندارم. فکرم به جایی قد نمی‌دهد که چه باید کرد یا چه می‌شود کرد اصلا. مدام مشغول کارم این‌روزها. کار پشت کار. مثل کسانی که سیگار بعدی را با سیگار قبلی روشن می‌کنند، کارها را یکی یکی می‌چسبانم پشت هم. از خستگیِ کار، کمر درد و مچ درد گرفته‌ام. اما چیزی که غمگینم می‌کند این است که حتی اگر وقت داشته باشم، بلد نیستم چه کار کنم که خستگی‌ام در برود. بلد نیستم خودم را به خانه ببرم و دست و صورتم را بشورم و بخوابانمش تا خوب شود. بلدم فقط خستگی روی خستگی بریزم و کار کنم. دلم حرف زدن می‌خواهد. نه این کم است. دارم در شهوت سخن گفتن با چشمهایی آشنا دست و پا می‌زنم. حرفهایم تلمبار شده. دلم درد و دلِ نم نم می‌خواهد، نمیتوانم. لذت‌های زندگی غیب شده‌اند، دل‌خوش کنک‌های لحظه ای هم. چیزی پیدا نمیکنم که سرم را گرم کند. چیزی نیست که دلم را گرم کند. چیزی نیست که دلم را به خودش بند کند و خب، همین جور خالی و یله و رها توی همین مایع غلیظ سیاه می‌غلتم و دستم هم به جایی بند نیست.

همین.

/ 6 نظر / 21 بازدید
بهاره

به یک ظرف پر از میوه های مورد علاقه پوست کنده آماده خوردن فکر کن. یا چیز هایی از این دست. شاید بروی آن را آماده کنی می دانم حرفم برایت مسخره است

زخمی

اول پستت داغ دلم را تازه کرد. هر چند شاید بین حرف دل من و حرف دل تو فاصله باشد ولی وقتی می گویی نمی دان چرا این طوری شد به یک نقطه مشترک میرسیم این چرا مرا خرد می کند

محبوبه

[ناراحت]دلم گرفت خانمی وتنگ شد بیشتر برایت [ناراحت]

منصوره

دلم برات خیلی تنگ شده دوستم[ناراحت][ناراحت][ناراحت]

گمشده

تعطیلات فرصت خوبیه برای اینکه بشینین روبه روی خودتون و از خودتون بپرسین که عزیزم چی دلت میخواد؟ خوب گوش بدین.گوش دادنو شنیدنو تمرین کنین