دستهايم از هم باز باز است. راست در امتداد افق.. نه ميلرزد نه تکان می خورد.. يعنی نبايد بخورد. !  کاملا به رو به رو نگاه می کنم . پاهايم را آرام آرام به جلو می برم. قدم هايم نبايد بلرزد. نمی توانم برنده نباشم . وقتی فقط ۱ اشتباه کوچک منجر به مرگ بشود.. نمی توانی همينجور کشکی اشتباه کنی.  حس بند بازی حس امشب و اين روز هايم است. خوبی اش اين است که نبايد به پايين نگاه کنم و همينطور هم به آسمان . تنها بايد به رو به رو نگاه کنم... مستقيم. و به پاهايم اطمينان کنم...

ـ مرا از ميوه ی ممنوعه ترساندند... باکی نيست

که آدم  از بهشت آمد برون ... آدم حسابی شد!ـ

دوباره خواب ميبينم.... که دارم خواب ميبينم

دوباره چشمهايم غرق در بيدار خوابی شد.*

 * جليل صفر بيگی

پ.ن  ممنون از شيفت امدادگر به خاطر همه ی  تاثيرات  مثبتش.... وگر نه من عمرا اهل مثبت نوشتن نخواهم بود!!

/ 4 نظر / 6 بازدید
مهران

سلام . اصلا چرا روی بند راه بری؟... وقتی جاده های سبز هست و کوچه های باریک و خاطره انگیز و پرچین های کوتاه و زیبای گندمزار / چرا بند بازی؟ بند بازی مال آدمایی هست مفلوک که برای امرار معاش تن به این کار مضحک میدن .... تو جات توی همون جاده های سبزه ... دلت شاد و قلمت سبز...در ضمن بازم قشنگ نوشتی

salam be maa ham sar bezanin

آيينه

گاهی شکست هست ولی اشتباه نه!

رختكن خاطرات

ايلده شيفت چيکاره بيده ... بعدم مثبت منفی نباشه برق توليد نميشه ... ميدونی چجورياست که