اينجا وسط اينهمه باد و بوران .. مترسکی شده ام که نه تکان می خورد نه حتی خم می شود . دستهايم را باز باز کرده ام  و می گذارم باد از تمام سوراخهای لباسهايم  عبور کند. هر چقدر می خواهد سخت تر بوزد ..هر چه سردتر می شود بشود.. خيالی نيست!  از آن مترسک های خوش اخلاق هم نيستم که پرندگان روی دستم بنشينند و جشن بگيرند و به ريشم بخندند. من يک مترسکم! الکی که نيست . به من گفته اند اينجا بمان تا پرنده ای نيايد ... و من مانده ام. از آن داستانهای رومانتيک هم اينجا اتفاق نمی افتد که کلاغی مترسک را با خودش به ماه ببرد. يادم است يک بار اين داستان را تصوير سازی کردم که به خورد بچه های مردم بدهيم! اما خوب.. ما که بچه نيستيم و اينجا هم که شهر قصه نيست..هست؟ حالا از همه اينها گذشته .. اگر اين باد سمج دست از سرم بر ندارد کلاهم به باد می رود و شايد همه چيزهای ديگرم! آن وقت ديگر نه مترسکی در کار است و نه کلاغی.. اما باد همچنان خواهد وزيد.... از من می شنويد  يا مترسک نشويد.. يا اگر هم شديد  بگذاريد کلاغی بيايد و شما را با خودش به ماه ببرد . شايد ماه  جای بهتری برای بودن باشد!

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

حتی کلاغها نيز مترسکی را جدی نمی گيرند... چقدر ساده بوده اند... کلاغهای قديم... شايد که هنوز باد بی حيا... جسم پوشالی هيچ مترسکی را جلو کلاغها... از سينه اش بيرون نکشيده بود...

امير هادي انواري

حالا يه سوال اگر کسی نقصش رو با کمال يه انسان ديگه کامل بکنه و در مقابل نتونه اون انسان رو به کمال برسونه ميشه گفت شخص اول به کمال رسيده و شخص دوم

elina

و من همون کلاغم که اومده بودم تورو به ماه ببرم....نميای؟؟؟؟برم؟؟؟؟؟؟؟

zahra

آخ اين کلاغه کجاست که بياد و من با خودش به ماه ببره؟:)

محمد جواد طواف

سلامُ چطوری؟.. مترسک شدی؟.. می بینم طرفِ ما نمیای؟.. نکنه باد تو رو با خودش برده؟...

منصور

تو مترسک نیستی ... تو اون مرغک سپید کوچولویی هستی که خسته از یه پرواز طولانی به اون مترسک. برای دمی آسودن پناه آورده ........ عزت مستدام

ye nafar!

جالبه . فکر ميکنم بد نيست به متن شعر مترسک پينک فلويد يه نگاهی بندازی

ye nafar!

۱- عالی بود ۲- اين شعر مال کيه؟ ۳- ای بابا من و شما که فاميل يا بهتر بگم همزاد از آب در اومديم!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟