هو

سلام

آخری منم قاطی اين بازی شدم.نوشتن عادت تازه ای نيست...چيزيه که هميشه با منه.اما خوب به هر حال خونده شدن و شنيده شدن ....نمی دونم!

نميدونم که می تونم  خود تنهاييام باشم يا نه؟ اما چيزی که از اينجا انتظار دارم اينه و يه .....نمی دونم چرا انقدر اينجا غريبی ميکنم... هی مينويسمو پاک ميکنمو دوباره........

حرف بزن ابر مرا باز کن

دير زمانيست که بارانيم

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی يک صحبت طولانيم

ها...به کجا می کشيم  خوب من

ها...نکشانی به پشيمانيم.....

راستی از ديب دمينی عزيز هم خيلی خيلی ممنون که اين وبلاگ و علم کرد07.gif

يا علی!.....خوش باشين.

/ 1 نظر / 8 بازدید
سایبان

شهریور 82!!! چقدر دور است... اون روزها چقدر مثل این روزها بودی؟