هو

دلم شور می زند.می دونم که دارم اشتباه می کنم.می دونم که راهو دارم اشتباه ميرم.من چرا اينجام؟قرار نبود فاحشه بشم قرار بود؟قرار نبود اينجوری تن بدم.با ميل!با ميل سر بسپارم به تمام الينگی تمام پستی روزمره.چرا..........؟چرا ميدونی و باز.....نميدونم.نپرس!خودمم نمی دونم.نمی تونم.نمی شه...وای چقدر از جمله های عاشقونه اين فيلمه حالم بهم می خوره.صداش از اون اتاق مياد. با هر دلتنگی نکنی که ميگه می خوام بالا بيارم.راستی چقدر خوبه. چقدر خوب بود اگه می شد تمام زندگيتو تو يه نوبت بالا  می اوردی تمام تمامشو!  چه حس خوبی به آدم دست ميداد . مثل اون داستان مولانا  يادته؟ اين داستانو اولين بار که شنيدم  توی اون جلسات مثلا عرفانی بود که ميرفتيم و همه چيز ياد گرفتيم اونجا جز عرفان .خر بوديم  نمی فهميديم عرفان ياد گرفتنی نيست! بگذريم.

داستانش اين بود که يه شخصی پای درختی خوابيده بود که يه نفر از راه می رسه و شروع می کنه به کتک زدنش و تا می خورده با چوب می زنش اين مرد هم حالش بد می شه و استفراغ می کنه.....و بعد که می بينه طرف خيلی شاکی بوده بهش می گه که ماری تو رو همين الان نيش زده بود و تو نفهميده بودی و اگر تو اون زهرو بالا نمی آوردی  اون سم تو رو هلاک می کرد.!

و می گفتن بعضی چوبايی که نوش جان! می کنين  يا وقتی که استغفار می کنين  مثل اينه که اون گناها تونو دارين بالا ميارين! البته اون مودبانه تر می گفت؛ من به زبون خودم ميگم.

من به چيزای فرعيش کاری ندارم  من به اون حس خالی شدن و سر گيجه و ولع گرسنگی  بعد از تهوع فکر می کنم.

خوب؛ اينم از افکار دلپذير امروزت.خوب نکن! اينقدر هی هر غلطی نکن که بعدش هی بيفتی به جون من و حرفای نا مربوط بهم بزنی. اينجوری هم نگام نکن. بگو چشم!

/ 3 نظر / 9 بازدید
مرد بارانی

سلام.......وبلاگت خيلی قالب جالبی داره! راستی کاش ميشد من تمام اتفاقات ديروزمو بالا بيارم ... بخدا راحت ميشدم............. کاش ميشد.................بای

منصوره

سلام دوست من انشاءالله که الان بالا آوردی و حالت خوب شده. اينقدر سخت نگير زندگی همينه ديگه. همين حس بالا آوردن و خالی شدن و دوباره پر شدن و نياز به خالی شدن داشتن . برايت روزهای شادی را آرزو می کنم

ژان وال ژان

آره خيلي خوبه كه آدم گذشتشو يا بهتر بگم هر آنچه رو كه دوست نداره بالا بياره منم موافقم اما هيچ فكر كردي اگه دوباره مجبور بشي اونارو ببلعي چه حالي بهت دس ميده يا اگه موقع بالا اوردن هر آنچه كه دوست داشتني هستند نيز بالا بيان ديگه اونارو نداري اينها دست من و تو نيست اينا جزيي از سرنوشتند. فقط اوني كه اون بالاست ميدونه به من تو هم بعضي مواقع يه چيزايي ميگه . پس بچه خوبي باش و اون چيزايي مي خواي بالا بياري ديگه نخور و اونايي رو هم كه دوستشون داري سعي كن خوب حفظ كني تا دزدا ازت ندزدند بچه شكمو بخاطر اينكارات بوده كه انداختنت تو انفرادي ديگه وگرنه الا پيش ما تو بند ۱۱۰ بودي