۱.هر چی دورو برم شلوغ تر و شلوغ تر می شه جای خاليت پر رنگ تر ميشه.. نمی دونم چرا.

۲.اينم از وبلاگ و همه چيزايی که داره . انفراديم انگار شيشه ای شده . شدم مثل يک ماهی تو آکواريوم که چند تا بچه ی کنجکاو  بينی و دستاشونو چسبوندن به شيشه و به هم نگاه می کنن و می خندن!

عزيز من.. درسته که اين انفرادی شيشه ای است و اين يعنی اينکه تو می تونی داخلشو ببينی اما به اين معنی نيست که تو می تونی بيای تو و به من بگی اينجا بشين .. اين و بگو.. اينکارو بکن.. اون جوری راه برو..... . اينجا يک انفرادی  است . يعنی مال يه نفر بيشتر نيست. پس خواهش می کنم هی نيا بگو ناله نکن و لبخند بزن و يه چيزی بنويس که دلم نگيره.. باشه؟ آفرين!

من اگه بخوام اينجا هم الکی بخندم و باز نقاب هميشگی.. پس چه کاريه؟!!  بذار يادم بمونه که  چی  هستم.

۳. يعنی به باب ميل شما زندگی کنم؟

آن هم به زور بايد.. «بايد» چه صيغه ايست؟

محکوم «زنده بودنم» .. اين «فعل» مرده را

لطفاً  يکی برام بگويد چه صيغه ايست!

                                                     محمد علی پور شيخ علی

/ 4 نظر / 8 بازدید
مادلن

خوب برای خودت حال ميکنی ها، اونور ميله ها يا همون شيشه ای که ميگی نشستی برای خودت دنيايی ساختی که کسی هم جرات حرف زدن نداره داشتم فکر ميکردم به قيافه ات بايد شبيه زندان بان باشه، خيلی جالبه تو هم که از انور ميله ها داری امر و نهی ميکنی بزار بچه ها نيگات کنند، دنيای خودتو که بهم ريختی چرا دنيای اين طفلکی ها رو هم بهم ميريزی بزار هر چی دلشون ميخواد بگن، تو هم هر چی دلت ميخواد بگو، تازه هر وقت هم دلت خواست ميتونی ميله های قفس رو بشکينی بيايی اينور پيش بچه ها دنيای قشنگيه، مثل اونا خودتو بزن به نفهمی، بهتر از اينه که اون گوشه کز کنی چشم براه ملاقاتی باشی، فکرشو کن شايد همونايی که منتظری بيان ملاقاتت خودشون گرفتارند، شايد تو سلول بقليت باشند تو چی ميدونی، به نظرم تو هيچی نميدونی هيچی، دنيارو از من پشت ميله هايی که خودت ساختی ميبينی بيا برون يه کم هوا بخور يادت نره تو هيچی نميدونی

anishtain

خوشم مياد که تو يکی حرف خودتو می گی...بازم ميگم:::خيلی خوبی::::

فرید

سلام... هر چه ميخواهد دل تنگت بگو:)