چه شبی بدی هست امشب. از همین غروب تا حالا مدام استفراغ کردم و بالا آوردم. هنوز هم قرار نگرفته‌ام و بی اندازه آشوبم. دست و پایم یخ زده و خواب می رود. به قیافه رنگ پریده و لرزانم توی آینه دستشویی نگاه می‌کنم و میگویم کاش همین‌جا تمام شود. می‌دانم که نمی شود باز. به خودم میگم از این بدتر هم ممکنه؟ و می‌دانم که هست. هنوز روزهای و شب‌های بدتری در انتظارم است 

/ 5 نظر / 25 بازدید
محبوبه

[ناراحت][نگران]چی کار داری میکنی با خودت !

عطش

بهتري؟

قاصدک بارون

هر دردی میتواند مسری باشد کافیست تو داشته باشی و من بدانم ( تگ " فنا فی الفلان" نزنی بما)