بعدازظهر.شش

الان اتفاقي به يك نوشته يه وبلاگ جوون برخوردم كه پرسيده بود اينجا بهتره راجع به چي بنويسم؟ شعر و كتاب و فيلم؟ روزمرگي؟ موضوعي خاص؟ يا.. مي‌خواستم برم براش كامنت بذارم واقعيت اينه كه تو هر چي بنويسي براي ديگران فرقي نداره. براي ديگران فقط حرفي كه خودشون مي‌زنن مهمه. براي هر كسي فقط خودش و حرفاي خودش و زندگي خودش مهمه و راستشو بخواي هيشكي اصلا اهميت نمي‌ده كه اون يكي چي گفته و چرا. متاسفانه اين چيزا رو آدم دير مي‌فهمه. اين و خيلي از چيزاي ديگه جزو ادراكات نيمه دوم عمره. البته كه منم كامنتي نگذاشتم و رد شدم و گذاشتم تا خودش برسه به نيمه دوم و بفهمه. شايدم اون از يه مسير ديگه اومد و نيمه دوم اين جايي نبود كه من هستم و بالطبع چيزاي ديگه‌اي فهميد كه من نفهميدم. به هر حال.

ديروز كنفرانس خوب انجام شد. از همه كسايي كه تا حالا كنفرانس داده بودن از اول ترم بهتر بودم اما عالي و خيلي خوب هم نبودم. چيزي كه خودم مي‌خواستم نشد اما بد هم نشد. امتحان رو هم انداختيم به هفته بعد. همچنان خوابم مياد و پلكام سنگيني مي‌كنه. دو تا نسكافه خوردم تاثير خاصي نداشت. پلك چپم مي‌پره از ظهر تا حالا. دلم يه جاي گرم و نرم و امن رو مي‌خواد كه بخوابم و كسي نياد. اون وقتا كه اتاقم اون سمت بود آفتاب مي‌افتاد، گاهي در اتاق رو قفل مي‌كردم و كمي مي‌خوابيدم. حس امنيت خوبي داشت. قشنگ خوابم مي‌برد. تو خونه اينجوري خوابم نمي‌بره. امشب برم تحليل روايت بخونم. گردن و كمرم درد مي‌كنه. اگه وقت كنم برم استخر تو سونا يا جكوزي خوبه. بايد يه فكري براي در رفتن خستگي از تنم بكنم. سرمم در مي‌كنه. نوك بينيم هم درد مي‌كنه گمونم مي‌خواد جوشي چيزي بزنه. معني لغتاي زبانم اگه برسم امشب در بيارم خوبه. چقدر حوصلم سر رفته‌ها. كاش يكي عاشقم مي‌شد، يا عاشق يكي مي‌شدم. هيجان داره. يا هر اتفاق ديگه. حالا اصرار ندارم رو عاشقي. يه اتفاقي كه خرق عادت باشه. روزمرگي نباشه. شايدم شب به جاي همه اينا بشينم يه فيلم ببينم. فيلما هم كه همه اكثرا چرت و پرتن ماشالا. اين پولو بگيرم قرضم رو بدم به مصطفي خيالم راحت بشه. بعدش حالا يه كاري مي‌كنم براي خودم. خوش به حال اين زنايي كه هيچ كاري نمي‌كنن خرجشونم يكي ديگه ميده. چه راحتن. چقد خوابم مياد. احساسا ميكنم جويده شدم. داغون داغونم. ز پيام داده ثبت نام كلاساي نويسندگيه. هرچي فكر مي‌كنم وقت نمي‌شه. من اين ترم و امتحانا رو پاس كنم هنر كردم. ديگه با يه دس ده تا هندونه كه نمي‌شه برداشت. خيلي خسته‌ام چيكار كنم. هم خسته‌ام هم حوصله‌م سر رفته.

/ 0 نظر / 49 بازدید