اين ماه رمضان اولين ماه رمضانی است که من توش هيچ حسی ندارم. می دونم برای چی است   ولی اهميتی نمی دم .   از چهار طرف خالی ام . اما مهم نيست . توام تموم شدی مثل همه ی چيزای ديگه. حالا اين حرفا کفره يا هر چی.. اما هست. اين هست که تو .. برات چگونه بودن من مهم نيست. منم اهميتی نمی دم. اصلا مهم نيست    اگه بخوای ولم کني. عيبی نداره . توام روی همه ی چيزای ديگه . من اينو نمی خوام  که تو تو هيچ چيز زندگی آدم دخالت نکنی. اصلا ازين خوشم نمی ياد که ماها مثل يه مشت گوسفند باشيم برات که  هيچ فرقی نکنه دست و پا زدنامون . من ترجيح ميدم کاری به کار هم نداشته باشيم . من اين خدای غير مسئول رو نمی خوام . که همه چيز را به زور تو حلق آدم ميکند .  نمی خوام     حالا می خوای چی ميگن  عذاب کنی؟  آزارم بدی  اينجوری قانون گذاشتی؟!  باشه. شهر تو است ديگه. رييس تويی ديگه . هر کاری هم بخوای می کنی . فقط اينو بدون که ديگه برام مهم نيست. هيچی!

ابليس شدم برای کس خم نشدم

رانده شدم از بهشت و آدم نشدم

گفتند برو که شايد آدم بشوی

اصلا به شما چه؟! به جهنم نشدم!

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

بابا بی خيال اينجوريام نيست اومدن حکومتو دینی کنن ، کاری کردن که از خدا بیزار بشیم لعنت به هر کسی که اونو به ما بد معرفی کرد

مسافر كوچولو

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ناز كم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولي هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت گر طمع داري از آن جام مرصع مي لعل اي بسا در كه به نوك مژه‌ات بايد سفت ... من مسافر كوچولو يا به قول شما شهريار كوچولو، هم وقتي از گلم توي اخترك خودم دلگير شدم، همينطور فكر مي‌كردم. اما بعد كه هزاران فرسنگ ازش دور شدم و چندين سيارك و سياره باهاش فاصله گرفتم تازه فهميدم كه چقدر نادون بودم.

hossein

بديش اينه که ..........خوبيش اينه که....

khafan

واقعا خوب مينويسی (شايد جنس کيبوردت خوبه؟!)

مسافر كوچولو

سلام!اومدم ببرمت به خيلي سال پيش، وقتي كه قدت نيم متر هم نمي‌شد. اون وقتها مامان و بابات خيلي دوستت داشتند، هميشه دور و برت بودند، دائم بغلت مي‌كردند، يا اينكه دست رو مي‌گرفتند و راه مي‌بردندت و تو تاتي‌تاتي مي‌كردي. روزهاي خيلي خوبي بود.... تا اينكه يك روز همه چيز عوض شد، دستت رو ميگرفتند كه راه بري ولي يكهو دستت رو ول مي‌كردند و تو تاپي مي‌خوردي زمين، اما بازم كسي بلندت نمي‌كرد، فوقش دستت رو مي‌گرفتند و دوباره ولت مي‌كردند و دوباره همه‌چي از اول تكرار مي‌شد. اون وقت خيلي تنها بودي نه، انگار براي هيچ كس مهم نبودي، هيچ كس بهت اهميت نمي‌داد و تو هم هيچي نمي‌توانستي بگي، خوب شهر، شهر اونها بود، اونها رييس بودند و هر كاري مي‌خواستند مي‌كردند....................................

مسافر كوچولو

همه اين حرفها مال اون وقت است، وقتي كه عمق نگاهت اندازه قد نيم متري‌ات بود. اما حالا چي درمورد اون وقت و اون آدمها چطوري فكر مي‌كني؟ حق با اونها بود يا با تو؟ اگه اونها اينطوري رفتار نمي‌كردند تو الان مي‌تونستي راه بري يا هنوز تالاپ و تالاپ مي‌خوردي زمين؟................................................................. اون وقتها حكمت اون رفتارها رو نفهميدي. اما حالا چي؟ فكرش رو بكن توي اين دنياي به اين بزرگي يه خدايي هست كه جونش براي تموم بنده‌هاش در مي‌ره! اما اگه بخواهد اين بنده‌هاي بيچاره‌اش تاتي‌كردن و راه رفتن رو ياد بگيرند تا توي راه وصالش با قدرت قدم بردارند، چاره‌اي ندارد جز اينكه هر از گاهي دستشون رو ول كنه تا خودشون راه بروند، وگر نه كه نتيجه ميشه وصل جبري و ديگه مزه‌اي نداره!........................................ يك كم راجع بهش فكر كن! انشاءالله كه نتيجه مي‌گيري... آدرس ميلم رو اين دفعه نوشتم. نظرت را بهم بگو! خوشحال ميشم. (آخه خودم تازگي اين مرحله رو گذروندم. مي‌دوني فكر كنم خيلي شبيه مني!!شايد!)

مسافر كوچولو

ببخشيد! آدرس ميلم رو اشتباه نوشته بودم. به جايu دستم رفت رویo................... وقتی گلت هزاران فرسنگ دورتر باشد، بهتر از اين نميشه!

اردشير

سلام. خوبی ؟ راستی تو روزنامه ها خوندم تصويب کردن که سلولهای انفرادی رو خراب کنن. مواظب وبلاگت باش دختل جون !

marzieh

خيلی نا اميدی .بايدم باشی.بابا مگه می خوای کجای دنيا رو بگيری.بسه ديگه.بای

kia

man ham emsal dege on hes ghadim ro vase mah ramezan nadashtam khali hichi bod nemidonam engr har sal khali tar az parsal mishe ???????????????????????????????????vali tajrobe jalebi to chand rozi ke roze bodam dashtam_emsAL vaghean hall kardam omidvaram to ham tajrobash koni ALAM HAPAROT FELAN